عماد الدين حسن بن علي الطبري
546
مناقب الطاهرين ( فارسي )
روزه مىداشت ، نماز شام حسن عليه السّلام گفت : شربتى شير دارى ؟ گفت : بلى . و آن زهر كه معاويه عليه اللّعنه پنهان به وى فرستاده بود در ميان شير به وى داد . و چون امام عليه السّلام بدانست كه زهر بخورد گفت : يا عدوّ اللّه ! قتلك اللّه ! اما و اللّه لا تصحبين منّى خلفا و لا تنالين من الفاسق عدوّ اللّه خيرا ابدا . و لقد غرّك و سخر بك . سه روز بماند و روز سوم به جوار حق تعالى پيوست . و چنان كه امام فرموده بود به آن لعينه ، معاويهء لعين هيچ وفا نكرد و وى را به قلعهاى فرستاد در جزاير دريا از جملهء جزاير و گفت : تو با حسن على خيانت كردى ، بيقين كه با پسر من نيز همين بكنى . مىگريست تا كور شد به دنيا نيز ، چنان كه كور بود در كار آخرت ، و چشمهايش سرخ شد و به دوزخ رسيد . و الحمد للّه . آيت ديگر : چون امير المؤمنين عليه السّلام از دنيا بيرون شد ، حارث همدانى گويد كه : اهل كوفه پيش حسن عليه السّلام آمدند كه ما جمله مطيع توييم و آنچه فرمايى بفرماى . حسن عليه السّلام گفت : مرا چگونه به شما اطمينان و اعتماد باشد كه شما با پدرم امير المؤمنين عليه السّلام كه بهتر از من بود وفا نكرديد و غدر كرديد چگونه با من وفا كنيد ؟ ! جمله گفتند : ما سميع و مطيعيم . امام عليه السّلام گفت : اگر راست مىگوييد به لشكرگاه مداين آييد تا به جنگ شام رويم . خلق بسيار تخلّف و تقاعد كردند . در مداين به حضور آن جمع كه آمده بودند خطبه بكرد و حمد و ثناى خداى تعالى به جاى آورد و ملامت ايشان نمود كه : شما را وفا نيست . و چون با من جهاد نكنيد ، با كدام امام جهاد خواهيد كرد ؟ ! و گفت : فلان مرد كندى را با چهار هزار مرد به انبار مىفرستم به مقدّمة الجيش و دانم